2 - لجاجت و خود محورى مشركان


پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در آغاز بعثت ، در برابر كارشكنى سخت مشركان و استثمار گران كافر قرار گرفت ، يكبار دل جانسوزش به تپش آمد و درباره آنان چنين نفرين كرد: اللهم سنين كسنى يوسف ، خدايا سالهاى خشكى و قحطى را همانند سالهاى قحطى زمان يوسف ، دامن گير آنها كن .
مدتى نگذشت كه چنان قحطسالى در محيط مكه روى داد كه مردم از گرسنگى و تشنگى هنگامى كه به آسمان نگاه مى كردند، گوئى بين آنها و آسمان دودى وجود دارد (شدت گرسنگى اينچنين بر چشم آنها پرده افكنده بود) كارشان بقدرى سخت شد كه مردارها و استخوانهاى حيوانات مرده را مى خوردند.
بناچار به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله ) آمدند و اظهار عجز كردند و گفتند: اى محمد (صلى الله عليه وآله ) تو ما را دستور به صله رحم مى دهى در حالى كه خويشان تو در اين ماجرا نابود شدند، اگر اين عذاب از ما بر طرف گردد ما ايمان مى آوريم .
پيامبر مهربان براى آنها دعا كرد، بر اثر دعاى آن حضرت قحطى و خشكسالى برطرف شد، و بجاى آن ، نعمتهاى الهى فراوان گرديد.
اما آن مشركان لجوج عبرت نگرفتند و به وعده خود وفا ننمودند و به سوى كفر و مرام باطل خود بازگشتند.
تا آنجا كه طبق آيه 13 سوره دخان ،

(9) از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روى گرداندند و گفتند: او ديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را بر او القاء نموده اند.

(10)
به اين ترتيب در مى يابيم كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) براى هدايت قوم ، چقدر آزار ديده ، و با چه مشكلات سختى روبرو شده و همه آنها را تحمل نموده و سرانجام پيروز شده است .